سيد جلال الدين آشتيانى
389
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
اليك منها مصون السر عن النظر اليها و مرفوع الهمة عن الاعتماد عليها » . آنكه « سبحانى » همىگفت آن زمان * اين معانى گشته بود او را عيان
--> رسيدن بعلم اليقين يك جناح و وسيله پرواز بسوى اوست . جناح ديگر آن عبادت و تصفيهء باطن است كه از اين راه عين اليقين و حق اليقين حاصل مىشود . پرّوبال ما كمند عشق اوست * موكشانش مىكشد تا كوى دوست سالك راسخ در مقام سير به حق ، بعد از طى مراحل كثرات و رفع حجب ظلمانيهء لازم مراتب نفس و حجب نورانيه ، از وسايط و انوار طولى و عرضى از كثرات اعراض نموده و كمكم احكام وحدت بر او غلبه مىنمايد ، بهنحوى كه جز وحدت چيزى را شهود نمىنمايد و از كثرت معرض است ، تا به جائى مىرسد كه به مقام محو در وحدت مىرسد ، و ذاتش در ذات حق محو مىشود . محو ذات سالك در وجود حق ، سبب مىشود كه وجودش وجود حقانى گردد و غير از حق چيزى نهبيند . برخى از سلاك در همين مرتبه متوقف مىشوند و شروع به سفر ثانى كه سفر از حق بخلق است نمىنمايند و همين انغمار در كثرت كه ناشى از فناى ذات سالك در ذات حق است ، انتهاى سفر اول از اسفار سلاك عملى است . سالك در اين مرتبه و مقام چون ذات و صفات و آثار و افعال خود را فانى در حق نموده است و مغلوب حكم وحدت است ، سخنانى مىگويد كه حاكى از فناى او در توحيد و افناى ذات خود در وجود حق است . اين سخنان ناشى از تجلى ذاتى حق در سالك است كه به كلى ذات او را محو و نابود نموده است . نتيجهء اين تجلى ، ظهور چنين سخنانى از سالك است ، نظير « انا الحق » و يا « ليس في جبتى الا اللّه » و « سبحانى ما اعظم شأنى » . علت اظهار اين كلمات عدم صحو بعد از محو و عدم تمكين بعد از تلوين است . اين قبيل از كلمات را اهل توحيد شطحيات مىگويند . برخى از مجذوبين بواسطهء نقصان استعداد در همين حال مىمانند « اوليائى تحت قبابى » اشاره به اين افراد است و بعضى از مجذوبين بعد از طولانى شدن جذبه به حال صحو بر مىگردند مثل اصحاب كهف . چون سالك بعد از انغمار در توحيد بايد در نتيجه صحو بعد از محو رجوع به كثرت نموده و داراى اعتدال روحى گردد ، بهطورىكه نه كثرت آن را معرض از وحدت نمايد و نه وحدت علت اعراض او از كثرت شود . كسانى كه به اين مرتبه از سير رسيدهاند ، سفر اول اسفار اربعه را تمام كرده و شروع به سفر ثانى نمودهاند . سالك در سفر دوم سير در صفات الهى نموده و علم بجميع اسماء پيدا مىنمايد و ذات و صفات و كمالات خود را در ذات و صفات و كمالات حق مشاهده مىنمايد و بسير در اسماء و صفات حق ولايت او ولايت تامه مىشود و بواسطهء رجوع به كثرت بعد از فناء ذات و صفات او در حق و سير در مراتب افعال حق ، صحو بعد از محو برايش حاصل مىشود و اينكه از سالك در سير به حق و فناء در توحيد شطحيات صادر مىشود و در نتيجهء تجليات ذاتى غير حق را نمىبيند و خود را فانى در حق مىبيند ، باظهار اين كلمات نفى انيت مجازى از خود و اثبات انيت براى حق مىنمايد . اگر كسى در مقام توجه به كثرت چنين كلماتى را به زبان بياورد كافر است و سرّ اينكه انبياء و اوليائى كه